مرتضى راوندى

732

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عرض سپاه در شاهنامه آمده است : همه لشكر روميان عرض كن * هرآن‌كس كه هستند نو يا كهن به دو داد ديوان عرض سپاه * بفرمود تا پيش درگاه شاه از كلمه فوق « عارض » گرفته شده ، چنان‌كه فرخى گويد : عارض جيش و عميد لشكر مير ، آن‌كه او * كرده گيتى را ز روى خويش چون خرم بهار 1 ) ديوان عرض : « صواب آن است كه از خازنان نسختى خواسته‌ايد به خرجها كه كرده‌اند و آن را به ديوان عرض فرستاده شود . » 257 2 ) نايب ديوان عرض : « و در باب بيستگانى لشكر و اثبات و اسقاط نايب ديوان عرض فصلى . . . » 657 3 ) عارض : « امير با وزير و عارض و بوسهل زوزنى و سپاهسالار و حاجب بزرگ خالى كرد . » ( يعنى مشورت كرد ) . عارض به كسى گفته مىشد كه عهده‌دار عرض لشكر بوده است . 4 ) سپاهسالار : « امير مسعود به سپاهيان بود و قصد داشت كه سپاهسالار تاش فراش آنجا يله كند . » سپاهسالار به رئيس سپاه اطلاق مىشده است و محتملا مفهوم آن با « حاكم لشكر » كه بيهقى به كار برده يكى بوده است . 5 ) سرهنگ : « روز ديگر سپاهسالار غازى به درگاه آمد با جمله لشكريان بايستاد و مثال داد جمله سرهنگان را ، تا از درگاه به دو صف بايستادند با خيلهاى خويش . » احتمال مىرود « سرهنگ » به كسى گفته مىشده كه بر سواران رياست مىكرد . فرخى كلمهء سرهنگ را با پياده آورده : ز بيدلى و ز بيدانشى به لشكر خويش * هم از پياده هراسان بود هم از سرهنگ بيهقى از « سرهنگ سرائى » ص 228 و « سرهنگ سلطانى » ص 69 نيز ياد كرده است . 6 ) سواران جريده : « نگاه كرد جوقى لشكر سلطان پديد آمد . سواران جريده و مبارزان خياره . » 233 جريده به معنى گروهى از سواران است كه براى جنگ با دشمن جدا كرده شده باشد . 7 ) يكسوارگان : « وى را در خسيس‌تر درجه ببايد داشت ، چنان‌كه يكسوارگان حامل ذكر را دارند . » احتمال دارد به معنى سوارانى باشند كه به‌تنهايى حركت مىكنند . 8 ) سپاه : لشكر داراى اجزايى بوده است بدين‌ترتيب : مقدمه ، ساقه ، قلب ، ميمنه ، ميسره ، جناحها ، مايه‌دار . « قلب و ميمنه و ميسره و جناحها و مايه‌دار و ساقه و مقدمه راست مىرفتند » قلب ميان لشكر و ميمنه جانب راست و ميسره جانب چپ است . . . جناحها دو بال لشكر و